تبليغاتX
فریاد عشق
سقوط زیباست اگر مقصدش قلب تو باشد
 برگرد بی تو...

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود...یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود...در صفحه ی دلم

تو نوشتی صبور باش...قلبم غبار داردو معنا نمی شود...بی تو شکست پنجره ی رو به

اسمان...غم در حریر ابی دل جا نمی شود

 

 

  

اگه كسي ديوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت،

بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد، فقط يه لبخند بزن... اين طوري وقتي هميشه يه

پله ازش عقب باشي اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند، تازه ميشين مثل هم.

 

هيچ وقت دل به كسي نبند…چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش۲ تا دل كنار هم جا نمي شن…!

ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدا نشو…!چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي

كني…!!!

 

 

آنچه که زیباست عزیز نیست آنچه که عزیز است زیباست سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در

چیزی که به آن می نگری. حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز

فراموش نمي کنند

 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در

کنج دلم جای دادی نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را

کنم هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی وقتی قلم در

دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه

بگویم دوستت دارم پس فرصتی برای عاشقی من بده

 

اگه من و تو دو تا برگ باشیم از خدا می خوام که من زودتر از تو خشک بشم و بیفتم تا وقتی تو

خشک شدی و افتادی تو اغوش بگیرمت

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب

عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه

اي با دلبري تنها شدن بوسه سرفصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن

 

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من ادم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها

 

 

 

مي نويسم براي تو تو که آشناي وجودم هستي تو که در آتش نگاهت سوختم و خاکستر شدم مي

نويسم براي تو تو که بر آمدنت ثانيه ها را شمارش مي کردم براي تو که در نگاهت چشمانم به

دنبال گمشده اش مي گشت مي نويسم براي تو تو که در گامهايت بر شدت ضربان قلبم مي افزايد

چه کنم؟ از غم دوري ات به کدام سرزمين سفر کنم؟ که بتوانم حتي براي يک لحظه فراموشت

کنم؟ ولي به هر کجا سفر کنم به يادت هميشه هستم.

|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه 24 شهریور1386  |
 گل یاس

به جان برگ گل یاس باغ دل سوگند      قسم به بارش شمع وجود یک انسان

قسم به شهر پر از ساکنان رویایی          قسم به کلمه کمرنگ عشق در مهتاب

 

 

گفتی که من و دوست نداری گله ای نیست بین عشق من و تو فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز چلچله زیباست و عادت خوبی است ولی تو تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی به فکر خودم باشم در حالی که جز عشق تو در خاطر من شعله ای نیست

رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

 

 

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش

براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يك قلب به تو داد؟

چون قلب دوم تو رو به كس ديگري داد تا تو آن را پيدا كني

 

 

 

 اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت

شب را ویران میکردند

 

ای کاش من خورشید بودم روی علف ها می نشستم با مهربانی قفل غم را می شکستم،

ای کاش من الاله بودم الاله ای که دوست دارد نجوای سرخ شاپرک را،

ای کاش من احساس بودم، مفهوم سبز زنده بودن، مضمون باران بهاری در دفتر سرخ سرودن

 

 

من حاصل عمر خود ندارم جز غم درعشق ز نیک وبد ندارم جز غم

یک همدم با وفا ندارم جز درد یک مونس تنها ندارم جز غم

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 4 شهریور1386  |
 عشق تو...

برای چندمین بار از تو گفتم        که شهر عشق تو پایان ندارد

به یادت هست زخمی بر دلم هست        که جز لبخند تو درمان ندارد

 

 

 وقتی چشمانم را باز کردم زندگی را نا باورانه باور کردم

همیشه چشمانم پی چیزی می گشت

همیشه در ان سوی ایینه ،غربت را می دیدم و کینه همیشه

ره گذر اشکهای حسرتم بود

وقتی چشمانم را گشودم زندگی را طور دیگری معنا کردم

و عشق را جور دیگری حس کردم

برایم محبت سمبل تمام وجود توست.

هر وقت مهربانی را دیدم وجودت را حس کردم

هر وقت نا مهربانی را دیدم نبودن وجودت را حس کردم

چشمانم را گشودم...نه این بار چشمانم را می بندم و

حال یادو خاطره ی توست که برایم زیبا ودوست داشتنی است.

 

ای کاش قلبت را به من هدیه میکردی تا از آن خانه ای میساختم و در آن زندگی میکردم ، ای

کاش عشقت را به من هدیه میکردی تا از آن شمع میساختم و از تا ریکی بیرون می آمدم ای کاش

خودت را به من هدیه میکردی تا پروانه وار به دورت میگشتم

 

 

نمي بخشمت ... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ... بخاطر تمام غمهايي كه بر

صورتم نشاندي ... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي ... بخاطر احساسي كه برايم

پرپر كردي ... نمي بخشمت ... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ... بخاطر نمكي كه بر

زخمم گذاردي ... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد

به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان

بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام

محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به مبحوس

بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل

همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن

 

|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه 27 مرداد1386  |
 دنیا

    كنار آشنايي تو آشيانه مي كنم فضاي آشيانه را پر از ترانه ميكنم و من براي زندگي تو را بهانه ميكنم  

                                       

خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم عاشق

شوم گفتند گناه است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه

است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي

خواهم پياده شوم

عشق باروح شقایق زیباست...عشق باحسرت عاشق زیباست... عشق بانبض دقایق

زیباست...عشق بازهر حقایق زیباست... عشق بادرحسرت دیدارتوبودن زیباست و عشق آن

است که همه خواسته هارابرای او آرزوکنی

 

شاید عکس کسی که دوستش داريم را به دیوار بزنيم اما دلمون هميشه

برای اوني تنگ می‏شه که نمی‏تونيم عکسش را به دیوار بزنيم

 

 روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی

چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از

اونا کم شده بود.

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو

برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه

تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش

دوست داشتن رو داره

 

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به

طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 مرداد1386  |
 دلتنگی

 می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو

میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

داره!

 

عشق يه سم شيرينه............بدون نسخه ي اون كسي كه دوستش داري

مصرفش نكن

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 مرداد1386  |
 محبت

محبت از درخت آموز كه حتي سايه از هيزم شكن هم بر نمي دارد

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 29 تیر1386  |
 خسته

خسته م از تکرار نااميدي هام... از رفتن راههاي تکراري و بن بست... از

گفتن همه چي درست ميشه ... از گذشت زمان که چيزي رو عوض نميکنه

از همه چي خسته م...

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 29 تیر1386  |
 ما را از ...
ما را ز درون خويش غافل کردند فهميدن عشق را چه مشکل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها

نيست سهراب بيا که اب را گل کردند

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 28 تیر1386  |
 ای کاش

ای کاش که اشک بودم تا در چشمهایت جون می گرفتم در گونه هایت

زندگی کردن را می اموختم وبا غمهایت جونم را فدایت می کردم تا بدانی

که تو را عاشقانه می پرستم

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 3 تیر1386  |
 دنیا

تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي

نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 3 تیر1386  |
 گل نازنین

گل بارون زده من گل یاس نازنینم میشکنم پژمرده میشم نذار اشکهاتو ببینم

تا همیشه تو رو داشتن، داشتنت تمام دنیاست از تو واسم از تو گفتن بهترین

همه حرفهاست

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 3 تیر1386  |
 یاد
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در

ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان

بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

|+| نوشته شده توسط احسان در شنبه 2 تیر1386  |
 نیاز من...

وقتي مي شي نياز من اگه نباشي پيش من اشکاي چشما مو ببين که

مي ريزه به پاي تو بازم که بي قرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستي مني

بمون هميشه پيش من اگه شدم عاشق تو نزار که بي تاب بمونم لالايي

شب تويي نزار که بي خواب بمونم

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 24 خرداد1386  |
 ای پناه...

ای پناه قلبهای بی پناه        ای امید اسمان های غریب

ای دوای درد دلهای اسیر       ای نگاهت مرهم زخم بهار

  کوچه ی دل با تو زیبا میشود       تو شفا بخش نگاه عاشقی

       مهربانی نازنینی مثل عشق        با تمام شاپرکها صادقی

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 24 خرداد1386  |
 گل

به گــل گفتم عشق چیست گفت از من خوشبوتر به پروانـه گفتم عشق

چیست گفت از مـن زیباتر به شمع گفتم عشق چیست گفت ازمـن

سوزنـده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

 

|+| نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 24 خرداد1386  |
 گل زرد...
زندگی گل زردیست بنام عمر مرواریدغلتانی است بنام اشک اینه ی

شکسته ای است بنام دل و فریاد بلندی است بنام اه...

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 20 خرداد1386  |
 بی پاسخ...

من در پس یک در تنها مانده بودم همیشه خودم را در پس این در تنها

می دیدم گویی وجودم در پس این در جا مانده بود و در گنگی ان ریشه

داشت ایا زندگی ام سوالی بی پاسخ نبود؟؟

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 20 خرداد1386  |
 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 20 خرداد1386
 محبت
محبت مثل يک سکه ميمونه... که اگه بيفته تو قلک قلب... ديگه نميشه درش آورد... اگرم بخواي

درش بياري ...بايد اونو بشکني

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 موج
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن

اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بیقرار رسیدنن

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 ادمها...
ما آدمها هميشه صداهاي بلند و مي شنويم؛پررنگهارو مي بينيم و کارهاي سخت و دوست

داريم؛غافل از

اينکه خوبها آسون ميان؛بي رنگ مي مونن و بي صدا مي رن

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 نازنین امید فردا نازنین تکی تو دنیا

نازنین تویی ترانه ،واسه من تنها بهونه،توی این دور و زمونه،درد من رو کی

میدونه،منم اون عاشق دنیا همدم دیروز و فردا

می خونم تا دم مرگم ،دلم و به تو سپردم،نازنین امید فردا،نازنین تکی تو

دنیا،بهترین بهترینا،تو نگین اسمونها

نازنین بی تو میمیرم اگه  من تو رو نبینم،پس بمون همیشه پیشم من برات

بهونه میشم

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 قلب

اگه يه روز از خواب پاشدي ديدي تو يه اتاق تاريک و قرمز هستي و تند تند

داري تکون ميخوري يه وقت نترسي چون تو توي قلب مني

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 غروب

غروب شد ،،، آفتابگردان همچنان بدنبال خوشيد ميگشت ،، ناگهان ستاره

اي به او چشمک زد ، آفتابگردان سرش را پايين اندخت و هرگز بلند نکرد،،

آري گلها هرگز خيانت نمي کنند

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 خورشید

همیشه میتونی خورشیدو در درونت پیدا کنی اگه در تکاپوی یافتنش باشی

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 اتشکده عشق

دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن

روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 گریه

 

هیچگاه چشمانت را برای کسی که مفهوم عشق را نمی فهمد گریان نکن

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 زندگی اجبار است...

 

زندگی اجبار است مرگ انتظاراست فکر تو تکرار است اگر رفتم تو یادم کن

اگر مردم تو خاکم کن

از ماندنم در این دنیا به مهد خود تو شادم کن

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 شیشه

 

می گویند شیشه احساسی ندارد اما وقتی روی شیشه بخار گرفت نوشتم

دوستت دارم ارام گریست

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 خداحافظ

شاید اگه میدو نستی قطره باران وقتی از ابر ها دور میشه چه حالی داره

اگه می دونستی کشتی ها وقتی از بندر دور میشن بندر چقدر غمگین میشه

اگه می دونستی برگهای درخت کاج وقتی پرنده ها ازش پر میکشن و میرن

چه زود پژمرده می شن اینقدر راحت نمی گفتی خداحافظ

|+| نوشته شده توسط احسان در جمعه 18 خرداد1386  |
 
 
بالا